![]() |
![]() |
|
| عکسهای جالب.مطلب و.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
|
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روي دکمه هاي پيانو . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط حسین نصیری |
|
|
هر کجا هستم، باشم به درک ! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط حسین نصیری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام كوچيك شما حسین نصیری اهل قم متولد شانزدهم خرداد 1370
E-mail:mr_hdnasiri@yahoo.com |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1388 |
|
RSS
|